سامانه افزایش بازدید و كسب درآمد

افزایش بازدید بازدید ایده

سامانه افزایش بازدید و كسب درآمد

مجموعه بازدید ایده
نوشته شده توسط : دهکده دانلود 93

عیدی و جلسه سری   


آقام حقوقش را گرفته بود و ریخته بود جلوش و زل زده بود به بسته های پول . مامان هم نشسته بود و پولها را تماشا می كرد  

بالاخره مامان سكوت را شكست و گفت : این پول به كجا میرسه ؟ لباس عید بخریم یا میوه و شیرینی ؟ یا عیدی بدیم به بچه ها ؟ 

بابا گفت : اصلا این عیدی گرفتن و عیدی دادن هم شده دردسرها 

مامان گفت : نمی دونم كی این رسم رو گذاشت ؟ كاشكی ور می افتاد 

دل من و خواهرم ریخت . من گفتم : عیدی دادن كه بد نیست به هر كس عیدی بدهی اونم به ما عیدی می ده ، چه فرقی می كنه ؟

آقام گفت : اختیار دارین ! اولا كه باید تعداد بچه ها مساوی باشه كه نیست . حالا تو هرچی بچه زیادی بده ، تو عید شگون داره . دومأ ، نیست آخه  بچه ها عیدیشون رو بر می گردوند به جیب باباهاشون ! از جیب ما رفت ،كه  رفت .باید كاری كرد 

دو هفته به عید مانده بود كه آقام تصمیم گرفت از شر عیدی دادن و عیدی گرفتن خلاص شود . جلسه ای گرفت و بزرگان خانواده را جمع كرد و چه جلسه ای  شد . جلسه ای پشت دردهای بسته 

یكبار كه بابام بیرون آمد ، زهره گفت : خودتون كه بچه بودید عیدی هاتون  را گرفتین حالا كه نوبت ما شده ، میگین عیدی بی عیدی ؟

آقام گفت : بله عیدی می گیرفتیم ، ولی هنوز  از در خونه صاحبخونه بیرون نیامده بودیم كه بابامون گوشمون را می گرفت و عیدی ها از جیبمون در می آورد و می گذاشت تو جیب خودش .

آی آی  آی آی بچه ها هم بچه های قدیم 

 

جلسه كه تمام شد ، همه خوشحال و خندان بیرون آمدند ، اونهایی هم كه از ما دفاع كرده بودند ، دفاعشان بی نتیجه ماند 

نمی شد دست رو دست گذاشت تا بزرگترها هر كاری دلشان می خواهد بكنند . دور از چشم آقام و مامانم با خواهرم یك تصمیم اساسی گرفتیم و با بچه های فامیل هم حرف زدیم . می خواستیم با یك اقدام دسته جمعی جلوی سنت شكنی بزرگترها را بگیریم 

بالاخره عید آمد و سال تحویل شد . رفتیم خانه عمه بزرگ . شوهر عمه ام خوشحال بود از اینكه قرار نبود دست تو جیبش بكند 

موقع برگشتن شد . دلمان تاپ تاپ می زد . اگر امسال دست روی دست می گذاشتیم ، سالهای دیگر نمی شد كاری كرد 

رسیدیم دم در پسرعمه ام جلو آمد و گفت : صبر كنید . دست كرد تو جیبش و دو تا صد تومانی نو در آورد و یكی را به من داد و یكی را به زهره داد و گفت : این عیدتون ، اگر كمه ببخشید 

من و زهره الكی تعارف كردیم . او گفت : عیدی برای شگونشه ، نباید سنتها را شكست ، قدیما یه جیزی می دونستن كه عیدی می دادن 

بزرگترها ماتشان برده بود و هیچی نگفتند .

روز بعد نوبت عمه اینا بود كه به خانه ما بیایند 

متوجه شدیم كه حمید دیروز كتك مفصلی نوش جان كرده . ولی ما سر حرفمان بودیم 

موقع رفتنشان ، رفتم جلو و یك دویست تومانی نو در آوردم تا به حمید بدهم . آقام دستم را كشید و بعد از توی جیبش یك دویست تومانی در آورد و به حمید داد 

شوهر عمه ام گفت : قرار ما این نبود 

آقام گفت : بعضی وقتها حق با بچه هاست ، سنت خوبیه ، از بین نره بهتره ، یه لبخند هم یك لبخند ، برای شگون

 

   

 

این داستان برداشت خلاصه ای از كتاب الم شنگه _ نشر فرهنگی منادی تربیت _ نویسنده طاهره ایبد _ سال 1380 _ این كتاب شامل سه قصه در یك كتاب است 




:: مرتبط با: کتابخانه نوجوانان ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان کوتاه , داستان تصویری , داستان صوتی , قصه , قصه تصویری , داستان های نوجوانان ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 1 مهر 1393 | نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

 
   
با تشکر از گروه اف دی ال و عزیزانی که در راستای ساخت و گسترش وب سایت دهکده دانلود 93 همراهیمان می کنند.
در صورت برخورد با هر مشکل در تمامی بخش های این وب سایت لطفا با درج کامل مشخصات آن مطلب به مدیریت گزارش دهید.
مطالب در صورت در خواست کار گروه مصادیق جرایم اینترنتی حذف خواهد شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic