سامانه افزایش بازدید و كسب درآمد

افزایش بازدید بازدید ایده

سامانه افزایش بازدید و كسب درآمد

مجموعه بازدید ایده
نوشته شده توسط : دهکده دانلود 93

دو موش بد 


روزی و روزگاری یك خانه عروسكی بسیار زیبایی در کنار شومینه اتاق قرار داشت .دیوارهای آن قرمز و پنجره هایش سفید بود . آن خانه پرده های توری واقعی داشت. همچنین یك درب در جلوی خانه و یك دودكش هم روی سقفش دیده می شد.


این خانه متعلق به دو عروسك بود. یک عروسک بلوند که لوسیندا نام داشت و صاحبخانه بود ولی هیچوقت غذا سفارش نمی داد. دیگری هم جین نام داشت و آشپز بود اما هیچوقت آشپزی نمی كرد چون غذاهای آماده از قبل خریداری شده بودند و در یك جعبه قرار داشتند.

 

توی جعبه دو عدد میگوی درشت قرمز ، یك ماهی ، یك تكه ران ، یك ظرف پودینگ و مقداری گلابی و پرتقال بود.

آنها را نمی شد از بشقابها جدا كرد ولی بی نهایت زیبا بودند.

یك روز صبح لوسیندا و جین برای گردش با كالسكه عروسكیشان بیرون رفتند. هیچكس در اتاق كودك نبود و همه جا سكوت بود.

 یكدفعه صدای حركت آرام چیزی به گوش رسید . صدای خراشیدگی از گوشه ای نزدیك  شومینه می امد جائیكه سوراخی در زیر قرنیز وجود داشت .

تام شستی سرش را برای لحظه ای بیرون آورد و دوباره صداها شروع شد.

لحظه ای بعد خانم موشه هم سرش را بیرون آورد .او وقتی دید كسی در اتاق نیست با جرات و بدون ترس بیرون آمد.

 

خانه ی عروسكی در سمت دیگر شومینه قرار داشت آنها با دقت از روی قالیچه ی مقابل شومینه گذشتند و به خانه عروسكی رسیدند و درب را باز كردند. دو موش از پله ها بالا رفتند و چشمشان به اتاق غذاخوری افتاد .

 

غذاهای مورد علاقه موشها روی میز چیده شده بود.

 قاشق ، چاقو و چنگال هم روی میز بود و دو صندلی عروسكی هم كنار میز قرار داشت . همه چیز فراهم بود.

آقا موشه خواست تكه ای از ران خوش آب و رنگ را با چاقو ببرد. اما نتوانست چاقو را كنترل كند و دستش را زخمی كرد.

خانم موشه گفت: فكر كنم به اندازه كافی پخته نشده و سفت است باید بیشتر تلاش كنی.

خانم موشه روی صندلی اش ایستاد و سعی كرد با چاقوی دیگری آنرا خرد كند اما تنوانست و گفت : این خیلی سفت است

تكه ران با یك فشار از بشقاب جدا شد و قل خورد و زیر میز افتاد.

آقا موشه گفت : آن را ول كن و یك تكه ماهی به من بده .

خانم موشه سعی كرد تا با آن قاشق حلبی تكه ای از ماهی را جدا كند ولی ماهی به ظرفش چسبیده بود. همانطور كه ماهی به بشقاب چسبیده بود آنرا در آشپزخانه روی آتش قرار دادند ولی آن نپخت .

 
 

 

آقا موشه خیلی عصبانی شد. تكه ران را وسط اتاق گذاشت و با خاك انداز به آن كوبید. بنگ، بنگ، و آنرا را تكه تكه كرد.

تكه های ران به اطراف پرت شدند ولی هیچ چیزی داخل آن نبود. موشها خیلی خشمگین و ناامید شدند. آنها پودینگ، میگوها، گلابی ها و پرتقال ها را هم شكستند


خانم موشه جعبه های كوچكی را توی قفسه پیدا كرد كه رویشان نوشته بود برنج ، شكر ، چای ، اما وقتی كه آنها را برگرداند بجز دانه های قرمز و آبی چیزی داخلش نبود.

 

آنها از ناراحتی تا آنجا كه می توانستند رفتار زشت از خودشان نشان دادند.

 آقا موشه لباسهای جین را از كشو در آورد و آنها را از پنجره به بیرون پرتاپ كرد.

خانم موشه كه داشت پرهای داخل بالشت لوسیندا را بیرون می ریخت بیاد آورد كه خیلی  دلش یك تشك پر می خواست.

 

او با همكاری اقا موشه بالشت را به طبقه پایین برد و از روی قالیچه جلوی شومینه عبور كردند. رد كردن بالشت از آن سوراخ خیلی مشكل بود اما به هر سختی كه بود این كار را انجام دادند.

خانم موشه برگشت و یك صندلی و قفسه كتاب و قفس پرنده و چند تا خرت و پرت دیگر را برداشت و با خودش آورد.

 

قفسه كتابها و قفس پرنده از سوراخ رد نشدند بنابراین خانم موشه آنها را پشت ذغالها رها كرد. او برگشت و یك كالسكه با خودش آورد

خانم موشه دوباره برگشت و یك صندلی دیگر با خودش آورد كه یكدفعه صدایی را در پاگرد شنید . او بسرعت به سواخش برگشت و عروسكها وارد اتاق كودك شدند .

 

اما چشمهای لوسیندا و جین چه دید!

لوسیندا روی اجاق واژگون شده نشست و به اطراف خیره شد. جین هم به کشوهای آشپرخانه تکیه داد و نگاه کرد . اما هیچکدام حرفی نزدند.

قفسه کتابها و قفس پرنده در کنار جعبه ذغالها رها شده بود ولی گهواره و تعدادی از لباسهای لوسیندا را خانم موشه برده بود.

البته خانم موشه چند تابه و قابلمه بدرد بخور و مقداری چیزهای دیگر را برداشته بود.

 

دختر کوچولویی که خانه عروسکی متعلق به او بود گفت : من می روم و یک عروسک پلیس می آورم.

اما پرستارش گفت: من یک تله موش خواهم گذاشت.

 

این آخر داستان دو موش بد بود اما آنها خیلی بدجنس نبودند . آقا موشه خسارت آنچه که شکسته بودند پرداخت کرد . چون عید کرسیمس بود موش و همسرش یک اسکناس داخل جورابهای لوسیندا و جین انداختند.

و خانم موشه  هم صبح خیلی خیلی زود با خاک انداز و جاروش به خانه عروسکی آمد تا آن را تمیز کند






:: مرتبط با: کتابخانه کودکان ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان کودک , داستان های جدید , داستان های تصویری , داستان های صوتی , قصه , قصه برای کودکان ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 31 شهریور 1393 | نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

 
   
با تشکر از گروه اف دی ال و عزیزانی که در راستای ساخت و گسترش وب سایت دهکده دانلود 93 همراهیمان می کنند.
در صورت برخورد با هر مشکل در تمامی بخش های این وب سایت لطفا با درج کامل مشخصات آن مطلب به مدیریت گزارش دهید.
مطالب در صورت در خواست کار گروه مصادیق جرایم اینترنتی حذف خواهد شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic